الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني

182

الهيات در نهج البلاغه (فارسى)

احيا و اعطا و تدبير و تصرّف و مالكيّت امور شريك ندارد و مستقل است ؛ نه كسى در اين كارها با او شريك است و نه از كسى مثل اين كارها صادر مىشود ، و اين معنى نيز روشن و واضح است كه در غير خدا - كه خود مخلوق و مرزوق و مملوك و محلّ تدبير و تصرّف و احيا و اماته و مرض و صحّت و امور ديگر است - خالقيّت و رازقيّت و مدبّريّت و مالكيّت و اين گونه مفاهيم به طور مستقل تصوّر ندارد و ممكن هرگز نمىتواند صفات واجب را - خواه صفات ذات باشد يا فعل - داشته باشد . به علاوه انسان با درك فطرى خود درمىيابد كه عالم يك واحد و فعل واحد است و يك آفريننده بيشتر ندارد ، و به طور شركت سهامى پديد نيامده است كه هر قسمت و نقطه‌اى از آن را يك نفر ساخته باشد و يك نفر مالك و مدير آن باشد . او همان‌طور كه درك مىكند روح خودش و هر انسان و جاندارى بيشتر از يكى نيست و اعضا و جوارح و قواى او همه به هم مربوط و پيوسته هستند و در همه يك فرمان ، نافذ و يك فرمانده حاكم است ، همچنين درك مىكند كه صاحب و صانع و خالق و مالك و مدبّر عالم نيز يكى بيشتر نيست ، و چنان كه از همكارى اعضاى بدن فطرتاً واحد بودن بدن و واحد بودن روح آن را مىفهمد ، از همكارى و ارتباطى كه بين اجزاءِ اين عالم برقرار است ، فطرتاً به وحدت عالم و به وحدت خلق عالم پى مىبرد و درمىيابد كه وحدت تدبير و اداره و نظامى كه در عالم است ، به وحدت مدبّر دلالت مىكند ، چنان كه حضرت صادق عليه السلام در بحث با يكى از زنادقه فرمود : « دَلَّ صِحَّةُ الأَمرِ وَ التَّدبيرِ وَ ائتِلافِ الأَمرِ عَلى أَنَّ المُدَبِّرَ واحِدٌ » « 1 » ، و هر كس به فطرت خود اين حقيقت را درك و به آن اقرار و اعتراف مىنمايد ، چنان كه خداوند متعال

--> ( 1 ) . اصول كافى ، ج 1 ، ص 106 .